پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۵۵

ز بی دردی به امید اجل در عشق مرهونم

نه شرم از قتل فرهادم نه از ننگ از مرگ مجنونم

وبال از هوش دان است، از خردگر همچنین خیزد

همان بهتر که ساقی در شراب انداز مجنونم

فغان العطش ناگه به گوش خضر ره یابد

بیا ای عشق و بنما ره به سوی چشمهٔ خونم

که در بیرون گلخن بلبلی را در قفس دارد

که فریاد وی از عشق، آتشی افروزد به بیرونم

وگر در سایهٔ طوبی برد خوابم، محال است این

که غم های تو بر بالین بتازد صد شبیخونم

منم کز حرص تاراج متاع درد و غم، عرفی

گهی در آستین دست و گهی در جیب گردونم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۵۷صد پردهٔ تصور باطل شکافتیم
  2. غزل شمارهٔ ۴۵۸خوش آن جهان چو من از داغ دل کباب شوم
  3. غزل شمارهٔ ۴۵۹چون خیالت گذر آرد به در مسکن چشم
  4. غزل شمارهٔ ۴۶۰ما نقد را ز جمله به غماز داده ایم
  5. غزل شمارهٔ ۴۶۱صد شکر کز حلاوت هستی گذشته ایم
  6. غزل شمارهٔ ۴۶۲چو لاله گون شوی از باده، در چمن مستم
  7. غزل شمارهٔ ۴۶۳ماتشنگی به دجله و جیحون نمی دهیم
  8. غزل شمارهٔ ۴۶۴گاهی مصیبت خود، گاهی ملال مردم
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.