پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۶۴

گاهی مصیبت خود، گاهی ملال مردم

در عشوه خانهٔ دهر این است حال مردم

تا خون دل توان خورد، ای تشنهٔ کرامت

نزدیک لب میاور آب زلال مردم

همت ز خویشتن جو، چون بایزید و شبلی

نتوان گرفت پرواز، هرگز به بال مردم

در جلوه گاه معشوق، عمرم گذشت، لیکن

گه در نظارهٔ خویش، گه در خیال مردم

بانگ ان الحق ما، بی های و هو بلند است

نتوان هلاک خود را، کرد از وبال مردم

هنگام عذرخواهی، تاوان زهر نوش است

گر جام جم نداری، مشکن سفال مردم

واله شده است عرفی، بر نقش خامهٔ خویش

تا چند فتنه گردد بر خط و خال مردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۶۶چند بر بستر از آن چشم فسون ساز افتم
  2. غزل شمارهٔ ۴۶۷دل در شکن طرهٔ دلبند شکستیم
  3. غزل شمارهٔ ۴۶۸هرگز گله از دوست به محرم نفروشم
  4. غزل شمارهٔ ۴۶۹ای ساقی بلا ز شراب تو سوختیم
  5. غزل شمارهٔ ۴۷۰زخمی شوق توام، سینهٔ جوشان دارم
  6. غزل شمارهٔ ۴۷۱کسی کو دلگشا ماند، دلش چون سنگ می بینم
  7. غزل شمارهٔ ۴۷۲تا نام جمال یار بردیم
  8. غزل شمارهٔ ۴۷۳از آن ز بادهٔ شوق تو هوش جان دزدم
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.