پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۷۱

کسی کو دلگشا ماند، دلش چون سنگ می بینم

از آن در خوشدلی هم، خویش را دلتنگ می بینم

به راه عشق هر کس کوششی دارد به غیر من

که دایم چند و چون در منزل و فرسنگ می بینم

ندانم کاین پریشان دل چه می خواهد ز جان خود

مدام این شیشه را در گفت و گو با سنگ می بینم

همین غم ها به عهد جهل بود اما نمی دیدم

همان شد کان جفا از دانش و فرهنگ می بینم

تو حق می بینی و من هم ای حکیم، این جنگ بی سود است

تو خاصیت ز گوهر بینی و من رنگ می بینم

نقاب از چهره تا افکنده ای، خورشید تابانم

ز شرم بی نقابی با قضا در جنگ می بینم

نمی دانم که عرفی را چه معنی می خلد در دل

که بازش های های گریه هر آهنگ می بینم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۷۳از آن ز بادهٔ شوق تو هوش جان دزدم
  2. غزل شمارهٔ ۴۷۴دردا که فاش در غم جانانه سوختیم
  3. غزل شمارهٔ ۴۷۵هر که را دشمن شوم بر عیب خود محرم کنم
  4. غزل شمارهٔ ۴۷۶به کوی صید بندان، دوش چون فریاد می کردم
  5. غزل شمارهٔ ۴۷۷من کینه را به مهر خریدار نیستم
  6. غزل شمارهٔ ۴۷۸عفوت آوردم، دل شرمنده را آتش زدم
  7. غزل شمارهٔ ۴۷۹از باغ جهان رَخت ببستیم و گذشتیم
  8. غزل شمارهٔ ۴۸۰کو عشق که در غمزدگی نام برآرم
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.