پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۷۴

دردا که فاش در غم جانانه سوختیم

در داغ و درد محرم و بیگانه سوختیم

گو شمع برفروز به بزم طرب که ما

بیرون در ز غیرت پروانه سوختیم

با خون صد شهید مقابل نهاده اند

عمری که ما به آتش افسانه سوختیم

کس راه گم نکرد که خضر رهی نیافت

ما در میان کعبه و بتخانه سوختیم

زان تشنه مانده ایم که از گرمی نفس

در دست صبر جرعه و پیمانه سوختیم

یاران همیشه در طرب و ما تمام عمر

کنج غمی گرفته و غریبانه سوختیم

یک بار دل ز ما، صنم آشنا نبرد

دایم به داغ مردم بیگانه سوختیم

نگشاید ار ز بستن زنار عقده ات

دانی که از چه سبحهٔ صد دانه سوختیم

عرفی به غیر شعلهٔ داغ جگر نبود

شمعی که ما به گوشهٔ کاشانه سوختیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۷۶به کوی صید بندان، دوش چون فریاد می کردم
  2. غزل شمارهٔ ۴۷۷من کینه را به مهر خریدار نیستم
  3. غزل شمارهٔ ۴۷۸عفوت آوردم، دل شرمنده را آتش زدم
  4. غزل شمارهٔ ۴۷۹از باغ جهان رَخت ببستیم و گذشتیم
  5. غزل شمارهٔ ۴۸۰کو عشق که در غمزدگی نام برآرم
  6. غزل شمارهٔ ۴۸۱دلی از نقشبندی های عشق آزاد می خواهم
  7. غزل شمارهٔ ۴۸۲منم که آب گل و رنگ لاله می طلبم
  8. غزل شمارهٔ ۴۸۳دل کز لبت چغانه به گوشش نمی زنم
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.