پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸۲

منم که آب گل و رنگ لاله می طلبم

در این لباس شراب دو ساله می طلبم

شکست جام شرابم ز سنگ توبه، ولی

در این خزان دیت خون لاله می طلبم

ز باده توبه حرام است در شریعت عشق

اگر قبول نداری، رساله می طلبم

متاع ملک شهادت که کیمیای دل است

اگر دعا نفروشد ز ناله می طلبم

تمام طالب ماه اند اهل دیده و من

که زادهٔ آدمیم، شکل هاله می طلبم

چنان به وادی مستی ز خویش گم گشتم

که لب ز باده و دست از پیاله می طلبم

علاج درد تو، عرفی، حکیم نشناسد

که من برون شفا این مقاله می طلبم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۸۴تا به کی همره اندیشهٔ باطل باشم
  2. غزل شمارهٔ ۴۸۵تا کی دهم به دست تماشا زمام چشم
  3. غزل شمارهٔ ۴۸۶از دل غم او دریغ داریم
  4. غزل شمارهٔ ۴۸۷هر چند بی غمانه به مسکن فتاده ایم
  5. غزل شمارهٔ ۴۸۸تنها نه دلق خود به می ناب شسته ایم
  6. غزل شمارهٔ ۴۸۹نشسته بر سر گنج به فقر مشهورم
  7. غزل شمارهٔ ۴۹۰بس که درد عالمی در عشق تنها می کشم
  8. غزل شمارهٔ ۴۹۱تا کی به حرم تشنه لب و مضمحل افتم
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.