پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸۹

نشسته بر سر گنج به فقر مشهورم

نهفته در ته دامن چراغ بی نورم

مسیح تا دم آخر فسون دمید و هنوز

به صد جراحت روز نخست رنجورم

چنان به خواهش دیدار رفته ام شب وصل

که شوق هم به تقاضا ندیده در طورم

گمان مبر که دلم را توان تسلی داد

که نا رسیده تر از زخم های ناسورم

مکن به صورت دیوار نسبتم، عرفی

که من کتابهٔ محراب بیت معمورم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۹۱تا کی به حرم تشنه لب و مضمحل افتم
  2. غزل شمارهٔ ۴۹۲نالنده ام ز درد مگر بلبلم
  3. غزل شمارهٔ ۴۹۳زین بزم نه این بار بر آشفتم و رفتم
  4. غزل شمارهٔ ۴۹۴خانه زاد محنتیم، آسودگی کم دیده ایم
  5. غزل شمارهٔ ۴۹۵شهید وصلم و سیراب تر ز یاقوتم
  6. غزل شمارهٔ ۴۹۶خوش آن مستی که باشد دوست پند آموز و دشمن هم
  7. غزل شمارهٔ ۴۹۷چه دور است این که نفع از گردش گردون نمی بینم
  8. غزل شمارهٔ ۴۹۸می‌فروشم راحت و عشق ستمگر می‌خرم
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.