پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۹۸

می‌فروشم راحت و عشق ستمگر می‌خرم

می‌دهم روز خوش و آسیب اختر می‌خرم

ای که باز افکنده‌ای در تیغ کاه رغبتم

گر متاع غم بود بگشا که اکثر می‌خرم

در سرشت من قبول شیوهٔ انکار نیست

ساده‌لوحم هر جه بفروشند یک سر می‌خرم

ترک جان تلخ کام است و شکر خواب عدم

جام زهری می‌فشانم تنگ شِکّر می‌خرم

او به خونم گرم و من زین شادمان کز شکر قتل

صد ره از وی خون خود در روز محشر می‌خرم

نیست غم کز درد هجران شهپرم بر خاک ریخت

اینک از جبریل شوقت باز شهپر می‌خرم

هر متاعی کز نگاهش می‌خرم در روز وصل

می‌نشینم گوشه‌ای وز خود مکرر می‌خرم

عرفی آوردم متاعی کو ترازو غم کجاست

آن متاعی کس مَخَرَّد با جان برابر می‌خرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۰۰از گریه های بیهده سر تا به پا ترم
  2. غزل شمارهٔ ۵۰۱چون زخم تازه دوخته ز خون لبالبم
  3. غزل شمارهٔ ۵۰۲ما جام درد با دف و نی کم کشیده ایم
  4. غزل شمارهٔ ۵۰۳هر متاع فتنه کز عشق ستمگر می‌خرم
  5. غزل شمارهٔ ۵۰۴چند چو جو خوری، در پی آبرو روم
  6. غزل شمارهٔ ۵۰۵مستیی کو که خرد را ز جنون دل شکنیم
  7. غزل شمارهٔ ۵۰۶بردیم ز کویش، دم سردی و گذشتیم
  8. غزل شمارهٔ ۵۰۷نیشی گرفته سینهٔ خویش ریش می کنیم
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.