پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۰۷

نیشی گرفته سینهٔ خویش ریش می کنیم

تا هست فرصتم ادب خویش می کنیم

نایاب گوهریست مرادم و گر نه من

دریوزه از نوانگر و درویش می کنیم

بیهوده رفتنم ز فروماندگی به است

تا خضر نیست رهبری خویش می کنیم

دانم که نیست چاره و هر دم ز اضطراب

آزار عقل مصلحت اندیش می کنیم

عرفی اگر ز کاوش دل مانده ام چه باک

ناخن ز کار شد، طلب نیش می کنیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۰۹منم که پارهٔ غم در دهان غم دارم
  2. غزل شمارهٔ ۵۱۰به لب داغ چو با خنده به مرهم زده ایم
  3. غزل شمارهٔ ۵۱۱دلی داریم و ما جمعی پریشان از غم اوییم
  4. غزل شمارهٔ ۵۱۲باز می خواهم که شوخ دل ربایی خوش کنم
  5. غزل شمارهٔ ۵۱۳در آتش آمدیم و فعانی نداشتیم
  6. غزل شمارهٔ ۵۱۴ز من نبوده فغانی که دوش می کردم
  7. غزل شمارهٔ ۵۱۵دل ر ا چه می دهی که به دارالشفا بریم
  8. غزل شمارهٔ ۵۱۶چند از این بند غمت فال گشادی بزنیم
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.