پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۱۶

چند از این بند غمت فال گشادی بزنیم

به کمان آمده عنقای مرادی بزنیم

چند خوش شیشه بگیریم و بریزیم به جام

یک دو جامی ز کف حور نژادی بزنیم

من ازین سوی و تو زان سوی، تو می گویم دل

دست در دامن کسری زده، دادی بزنیم

بر دل صد ورق از یاس نبندیم گره

بگشاییم دل و فال مرادی بزنیم

عرفی از مردم آلوده پریشان شده ام

دست در دامن پاکیزه نهادی بزنیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۱۸پیش بردم در قمار عشق جانان باختن
  2. غزل شمارهٔ ۵۱۹خوش آن ساعت که می رفتی و طاقت می رمید از من
  3. غزل شمارهٔ ۵۲۰به چه رو به جلوه آید، طلب نیازمندان
  4. غزل شمارهٔ ۵۲۱دانی که چیست مصلحت ما؟ گریستن
  5. غزل شمارهٔ ۵۲۲دلا رنجی ببر، کز دردمندان می توان بودن
  6. غزل شمارهٔ ۵۲۳خوش در خور است، حسرت تو با گریستن
  7. غزل شمارهٔ ۵۲۴میرم ز هجر و گویم، یا رب به حسرت من
  8. غزل شمارهٔ ۵۲۵بوستان پژمرده گردد، از دل ناشاد من
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.