پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۱۹

خوش آن ساعت که می رفتی و طاقت می رمید از من

تغافل از تو می بارید و حسرت می چکید ازمن

خوش آن ساعت که هرگز بر مراد ما نبود، اما

نصیحت های بی تابانه گاهی می شنید از من

خوش آن غیرت که می افزود بیدادش اگر گاهی

حدیث شکوه آمیزی به گوشش می رسید از من

ز ذوق کشتن ما گرم خون گشتی و می دانم

که ممنونند فردای قیامت صد شهید از من

دلا امشب کجا بودی که محرم بودم و عرفی

چه زهرآلود نشترها به جانش می خلید از من

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۲۱دانی که چیست مصلحت ما؟ گریستن
  2. غزل شمارهٔ ۵۲۲دلا رنجی ببر، کز دردمندان می توان بودن
  3. غزل شمارهٔ ۵۲۳خوش در خور است، حسرت تو با گریستن
  4. غزل شمارهٔ ۵۲۴میرم ز هجر و گویم، یا رب به حسرت من
  5. غزل شمارهٔ ۵۲۵بوستان پژمرده گردد، از دل ناشاد من
  6. غزل شمارهٔ ۵۲۶نام حسنت چون برم، بر آسمان آید گران
  7. غزل شمارهٔ ۵۲۷نه رو از ناز می تابد، گه نظاره ماه من
  8. غزل شمارهٔ ۵۲۸تا تیغ به کف یابی، بر نفس دو دستی زن
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.