پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۲۲

دلا رنجی ببر، کز دردمندان می توان بودن

مکش گردن که خاک سربلندان می توان بودن

دمی کان غمزه صیدی را به خون غلتان کند

که مشتاق کمند صید بندان می توان بودن

اگر دندان فشردن بر جگر این چاشنی دارد

فدای لذت هر زخم دندان می توان بودن

پی بالا نشینی، واعظا، می را مکن ضایع

بیا در دیر هم صدر لوندان می توان بودن

اگر گاهی لب امید عرفی تلخ می خندد

لبی می خوش ز خیل زهرخندان می توان بودن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۲۴میرم ز هجر و گویم، یا رب به حسرت من
  2. غزل شمارهٔ ۵۲۵بوستان پژمرده گردد، از دل ناشاد من
  3. غزل شمارهٔ ۵۲۶نام حسنت چون برم، بر آسمان آید گران
  4. غزل شمارهٔ ۵۲۷نه رو از ناز می تابد، گه نظاره ماه من
  5. غزل شمارهٔ ۵۲۸تا تیغ به کف یابی، بر نفس دو دستی زن
  6. غزل شمارهٔ ۵۲۹بیار شیشهٔ می، بر گل و کلاه فشان
  7. غزل شمارهٔ ۵۳۰ای گریه، خون دل به کنار هوس مکن
  8. غزل شمارهٔ ۵۳۱هنگام و دم نزغ، خراب نقس است این
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.