پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۲۱

دانی که چیست مصلحت ما؟ گریستن

پنهان ملول بودن و تنها گریستن

بی درد را به صحبت ارباب دل چه کار

خندیدن آشنا نبود با گریستن

دایم به گریه غرقم و چون نیک بنگرم

زین گریه ره دراز بود تا گریستن

عمری به گریه های هوس آلود صرف شد، کنون

عمری به تازه بایدم و واگریستن

درمان من ز مسیحا مجو که هست

دردم جفای یار و مداوا گریستن

گاهی به یاد سرو قدی، گریه هم خوش است

تا کی ز شوق سدرهٔ طوبا گریستن

هر کس که هست گریه به جانش رواست و بس

نتوان به عالمی تن تنها گریستن

عرفی ز گریه دست نداری که در فراق

دردت ز دل نمی برد الا گریستن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۲۳خوش در خور است، حسرت تو با گریستن
  2. غزل شمارهٔ ۵۲۴میرم ز هجر و گویم، یا رب به حسرت من
  3. غزل شمارهٔ ۵۲۵بوستان پژمرده گردد، از دل ناشاد من
  4. غزل شمارهٔ ۵۲۶نام حسنت چون برم، بر آسمان آید گران
  5. غزل شمارهٔ ۵۲۷نه رو از ناز می تابد، گه نظاره ماه من
  6. غزل شمارهٔ ۵۲۸تا تیغ به کف یابی، بر نفس دو دستی زن
  7. غزل شمارهٔ ۵۲۹بیار شیشهٔ می، بر گل و کلاه فشان
  8. غزل شمارهٔ ۵۳۰ای گریه، خون دل به کنار هوس مکن
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.