پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۱۷

گر نه خود را بیخود از جام جنون می ساختم

دوش با این درد دل تا روز چون می ساختم

یاد آن دارد که تا ذوقم فزاید روز وصل

حسرت دل یادم از یادت فزون می ساختم

آه از آن حرمان که دل را از خیالات محال

گاه می دادم تسلی، گاه خون می ساختم

کی غم فرهاد و من یکسان شود، گر من ز دل

غم برون می ریختم، صد بیستون می ساختم

گر خبر می داشتم، عرفی، ز ناسازی او

کی چنین خود را به دست او زبون می ساختم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۱۹خوش آن ساعت که می رفتی و طاقت می رمید از من
  2. غزل شمارهٔ ۵۲۰به چه رو به جلوه آید، طلب نیازمندان
  3. غزل شمارهٔ ۵۲۱دانی که چیست مصلحت ما؟ گریستن
  4. غزل شمارهٔ ۵۲۲دلا رنجی ببر، کز دردمندان می توان بودن
  5. غزل شمارهٔ ۵۲۳خوش در خور است، حسرت تو با گریستن
  6. غزل شمارهٔ ۵۲۴میرم ز هجر و گویم، یا رب به حسرت من
  7. غزل شمارهٔ ۵۲۵بوستان پژمرده گردد، از دل ناشاد من
  8. غزل شمارهٔ ۵۲۶نام حسنت چون برم، بر آسمان آید گران
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.