پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۱۵

دل ر ا چه می دهی که به دارالشفا بریم

این مرغ بسمل از دم تیغت کجا بریم

یاران مدد کنید که از وادی جنون

دیوانه دل گرفته به دارالشفا بریم

این مایه معصیت نه سزاوار بخشش است

در حشر انتظار شفاعت چرا بریم

این آبرو که صاف شراب خجالت است

صد ره به خاک ریخته، دیگر کجا بریم

ما تاب انفعال نداریم، جور بس

لازم شود، مباد که نام وفا بریم

همت ببین که وقت شبیخون احتیاج

امیدهای کشته به پیش دعا بریم

بازار دوستت به دو عالم کجا برند

جهدی کنیم و چشم و دل آشنا بریم

عرفی غمین مشو که فلک دادش آمدست

آمد که هر چه برده به یک نفس وا بریم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۱۷گر نه خود را بیخود از جام جنون می ساختم
  2. غزل شمارهٔ ۵۱۸پیش بردم در قمار عشق جانان باختن
  3. غزل شمارهٔ ۵۱۹خوش آن ساعت که می رفتی و طاقت می رمید از من
  4. غزل شمارهٔ ۵۲۰به چه رو به جلوه آید، طلب نیازمندان
  5. غزل شمارهٔ ۵۲۱دانی که چیست مصلحت ما؟ گریستن
  6. غزل شمارهٔ ۵۲۲دلا رنجی ببر، کز دردمندان می توان بودن
  7. غزل شمارهٔ ۵۲۳خوش در خور است، حسرت تو با گریستن
  8. غزل شمارهٔ ۵۲۴میرم ز هجر و گویم، یا رب به حسرت من
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.