پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۱۳

در آتش آمدیم و فعانی نداشتیم

بودیم شمع شوق و زبانی نداشتیم

صد شیوه یافتیم ز معشوق روز وصل

وز بهر نیم شیوه بیانی نداشتیم

صد ره به دیر و کعبه قدم رفت و هیچ گاه

دستی نیافتیم و عنانی نداشتیم

در شیشه کاو کاو بسی عرض کرد، لیک

در شیشه ناشکسته فغانی نداشتیم

دایم زدیم غوطه در آتش برای خلق

در هیچ کس به مهر گمانی نداشتیم

میلی نداشتیم به سودای کس، ولی

در هیچ شهر نرخ گرانی نداشتیم

عرفی بنافت پنجهٔ ما جور بخت پیر

شکر خدا که بخت جوانی نداشتیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۱۵دل ر ا چه می دهی که به دارالشفا بریم
  2. غزل شمارهٔ ۵۱۶چند از این بند غمت فال گشادی بزنیم
  3. غزل شمارهٔ ۵۱۷گر نه خود را بیخود از جام جنون می ساختم
  4. غزل شمارهٔ ۵۱۸پیش بردم در قمار عشق جانان باختن
  5. غزل شمارهٔ ۵۱۹خوش آن ساعت که می رفتی و طاقت می رمید از من
  6. غزل شمارهٔ ۵۲۰به چه رو به جلوه آید، طلب نیازمندان
  7. غزل شمارهٔ ۵۲۱دانی که چیست مصلحت ما؟ گریستن
  8. غزل شمارهٔ ۵۲۲دلا رنجی ببر، کز دردمندان می توان بودن
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.