پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۱۲

باز می خواهم که شوخ دل ربایی خوش کنم

وز برای چهره سودن، خاک پایی خوش کنم

باز می خواهم که چون بلبل ز شوق نو گلی

از ترنم های درد افزا نوایی خوش کنم

باز می خواهم که دل در دست و جان در آستین

در میان دلبران افتم، بلایی خوش کنم

باز می خواهم که بنشینم به راه وعده ای

خاطر خود را به هر آواز پایی خوش کنم

باز می خواهم که در راه وفا یک دل شوم

تا به کی هر دم دل خود را ز جایی خوش کنم

باز می خواهم که بر خیزم ز بزم عافیت

همچو عرفی گوشهٔ محنت سرایی خوش کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۱۴ز من نبوده فغانی که دوش می کردم
  2. غزل شمارهٔ ۵۱۵دل ر ا چه می دهی که به دارالشفا بریم
  3. غزل شمارهٔ ۵۱۶چند از این بند غمت فال گشادی بزنیم
  4. غزل شمارهٔ ۵۱۷گر نه خود را بیخود از جام جنون می ساختم
  5. غزل شمارهٔ ۵۱۸پیش بردم در قمار عشق جانان باختن
  6. غزل شمارهٔ ۵۱۹خوش آن ساعت که می رفتی و طاقت می رمید از من
  7. غزل شمارهٔ ۵۲۰به چه رو به جلوه آید، طلب نیازمندان
  8. غزل شمارهٔ ۵۲۱دانی که چیست مصلحت ما؟ گریستن
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.