پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۱۱

دلی داریم و ما جمعی پریشان از غم اوییم

که می میرد برای درد و ما در ماتم اوییم

به این آمیزش و این محرمی گر تو به دیداری

مکن بیگانگی غم، که ما هم محرم اوییم

اگر با مرد غم باشیم، تاب آریم این غم را

که ناشایسته ای چند، آرزومند غم اوییم

بجو فرزانه ای عرفی، که گوید حالت عشقت

که ما دیوانه کان هرزه گرد عالم اوییم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۱۳در آتش آمدیم و فعانی نداشتیم
  2. غزل شمارهٔ ۵۱۴ز من نبوده فغانی که دوش می کردم
  3. غزل شمارهٔ ۵۱۵دل ر ا چه می دهی که به دارالشفا بریم
  4. غزل شمارهٔ ۵۱۶چند از این بند غمت فال گشادی بزنیم
  5. غزل شمارهٔ ۵۱۷گر نه خود را بیخود از جام جنون می ساختم
  6. غزل شمارهٔ ۵۱۸پیش بردم در قمار عشق جانان باختن
  7. غزل شمارهٔ ۵۱۹خوش آن ساعت که می رفتی و طاقت می رمید از من
  8. غزل شمارهٔ ۵۲۰به چه رو به جلوه آید، طلب نیازمندان
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.