پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۰۸

مستم دگر این بیخودی از بوی که دارم

دیوانگی از غمزهٔ جادوی که دارم

ای دل ز جنونم گله داری، عجب از تو

همسایگی فتنه ز پهلوی که دارم

مست آمده ام از عدم ای جمع بگویید

دامن ز که در چینم و دل سوی که دارم

جانم به لب ار درد و مسیحا نزند دم

دانسته که بهبود ز داروی که دارم

مرهم به علاج آمده، زنهار مگویید

کاین زخم به اندازهٔ بازوی که دارم

فردا که دل از حور بهشتم نگشاید

دانند دو عالم که غم روی که دارم

در دیدهٔ من حُسن فروریزد و حیرت

باز این سر شوریده به زانوی که دارم

عرفی طلبی جرعهٔ مقصود و نگویی

کاین گرم روی بر اثر خوی که دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۱۰به لب داغ چو با خنده به مرهم زده ایم
  2. غزل شمارهٔ ۵۱۱دلی داریم و ما جمعی پریشان از غم اوییم
  3. غزل شمارهٔ ۵۱۲باز می خواهم که شوخ دل ربایی خوش کنم
  4. غزل شمارهٔ ۵۱۳در آتش آمدیم و فعانی نداشتیم
  5. غزل شمارهٔ ۵۱۴ز من نبوده فغانی که دوش می کردم
  6. غزل شمارهٔ ۵۱۵دل ر ا چه می دهی که به دارالشفا بریم
  7. غزل شمارهٔ ۵۱۶چند از این بند غمت فال گشادی بزنیم
  8. غزل شمارهٔ ۵۱۷گر نه خود را بیخود از جام جنون می ساختم
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.