پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۹۷

چه دور است این که نفع از گردش گردون نمی بینم

غم لیلی نمی یابم، دلی مجنون نمی بینم

رواج بی غمی ها بین که با آن مردم آزاری

چه محنت ها که می دیدم ز دهر، اکنون نمی بینم

به هر گامی شهید غمزهٔ زین پیش می دیدم

در این عهد استخوان زاغ در هامون نمی بینم

مگو درمان درد از دست دل بگذار و راحت، من

کدامین راحتی زین درد روز افزون نمی بینم

مگر راه خیال غمزه ات بر سینه ها بستی

که بر خاک شهیدان چشم های خون نمی بینم

نمی رنجم اگر حق وفای من نمی دانی

که با این حسنت از حسن آفرین ممنون نمی بینم

مکن آغاز صلح آنگیختن، عرفی، تحمل کن

که رنگ آشتی با آن رخ گلگون نمی بینم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۹۹ساغر ز دست مردم آزاده چون کشیم
  2. غزل شمارهٔ ۵۰۰از گریه های بیهده سر تا به پا ترم
  3. غزل شمارهٔ ۵۰۱چون زخم تازه دوخته ز خون لبالبم
  4. غزل شمارهٔ ۵۰۲ما جام درد با دف و نی کم کشیده ایم
  5. غزل شمارهٔ ۵۰۳هر متاع فتنه کز عشق ستمگر می‌خرم
  6. غزل شمارهٔ ۵۰۴چند چو جو خوری، در پی آبرو روم
  7. غزل شمارهٔ ۵۰۵مستیی کو که خرد را ز جنون دل شکنیم
  8. غزل شمارهٔ ۵۰۶بردیم ز کویش، دم سردی و گذشتیم
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.