پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۹۶

خوش آن مستی که باشد دوست پند آموز و دشمن هم

ملامت ذره وار از در درون آید، از روزن هم

هجوم گریه لختی داد بیرون از دل گرمم

که جوی دیده آتش خیز شد، دریای دامن هم

شود گل خار ره، گر همره صدقی و گر بی او

قدم بر گل نهی، مرهم به بر همراه و سوزن هم

وفا از سنگ دل یاران نهان بایست، اما من

نپوشیدم که عیبم دوست می دانست و دشمن هم

مکن اهمال در مکتوب عرفی بردن ای قاصد

ولی بنشین که حسرت نامه ای انشا کنم من هم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۹۸می‌فروشم راحت و عشق ستمگر می‌خرم
  2. غزل شمارهٔ ۴۹۹ساغر ز دست مردم آزاده چون کشیم
  3. غزل شمارهٔ ۵۰۰از گریه های بیهده سر تا به پا ترم
  4. غزل شمارهٔ ۵۰۱چون زخم تازه دوخته ز خون لبالبم
  5. غزل شمارهٔ ۵۰۲ما جام درد با دف و نی کم کشیده ایم
  6. غزل شمارهٔ ۵۰۳هر متاع فتنه کز عشق ستمگر می‌خرم
  7. غزل شمارهٔ ۵۰۴چند چو جو خوری، در پی آبرو روم
  8. غزل شمارهٔ ۵۰۵مستیی کو که خرد را ز جنون دل شکنیم
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.