پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۹۰

بس که درد عالمی در عشق تنها می کشم

نالهٔ امروز را از ضعف فردا می کشم

خار خار راحتم ره می زند ای ساربان

گرم ران محمل که ناگه خاری از پا می کشم

چون به مرگ خود بمیرم رحم کن خونم بریز

کز شهیدان تو فردا سرزنشها می کشم

عشق را در کف متاعی بود، گفتم چیست، گفت

نیل بد نامیست بر روی زلیخا می کشم

تا مرا پا هست و خواهد بود، عرفی، سایه وش

خویشتن را از پی خوبان رعنا می کشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۹۲نالنده ام ز درد مگر بلبلم
  2. غزل شمارهٔ ۴۹۳زین بزم نه این بار بر آشفتم و رفتم
  3. غزل شمارهٔ ۴۹۴خانه زاد محنتیم، آسودگی کم دیده ایم
  4. غزل شمارهٔ ۴۹۵شهید وصلم و سیراب تر ز یاقوتم
  5. غزل شمارهٔ ۴۹۶خوش آن مستی که باشد دوست پند آموز و دشمن هم
  6. غزل شمارهٔ ۴۹۷چه دور است این که نفع از گردش گردون نمی بینم
  7. غزل شمارهٔ ۴۹۸می‌فروشم راحت و عشق ستمگر می‌خرم
  8. غزل شمارهٔ ۴۹۹ساغر ز دست مردم آزاده چون کشیم
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.