پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸۵

تا کی دهم به دست تماشا زمام چشم

فالی زنم که گریه بر آید بنام چشم

ای گریه بی مضایقه از در درآ که من

هر دم به خون دل بنویسم سلام چشم

از بس که حیرت آمد و بیگانگی فزود

امشب خیال دوست نگردید رام چشم

صد نوحه هست بر لب و نسپرده راه گوش

صد گریه هست در دل و نشنیده نام چشم

عرفی فسرده چون نبود مجلسم که باز

خالی است شیشهٔ دل و خشک است جام چشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۸۷هر چند بی غمانه به مسکن فتاده ایم
  2. غزل شمارهٔ ۴۸۸تنها نه دلق خود به می ناب شسته ایم
  3. غزل شمارهٔ ۴۸۹نشسته بر سر گنج به فقر مشهورم
  4. غزل شمارهٔ ۴۹۰بس که درد عالمی در عشق تنها می کشم
  5. غزل شمارهٔ ۴۹۱تا کی به حرم تشنه لب و مضمحل افتم
  6. غزل شمارهٔ ۴۹۲نالنده ام ز درد مگر بلبلم
  7. غزل شمارهٔ ۴۹۳زین بزم نه این بار بر آشفتم و رفتم
  8. غزل شمارهٔ ۴۹۴خانه زاد محنتیم، آسودگی کم دیده ایم
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.