پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸۷

هر چند بی غمانه به مسکن فتاده ایم

زنجیر صد کرشمه به گردن فتاده ایم

در نعمت اوفتاده و شکری نمی کنیم

بس ناشکفته گل در گلشن فتاده ایم

خوشدل به نور شمع شبستنانت از برون

شب ها به خاک دیده به روزن فتاده ایم

گرد حریم دیرم و در دیده ام کشند

تا از کدام گوشهٔ دامن فتاده ایم

از قسمت ازل نکنی شکوه، هان ، خموش

ما شاخ طوبی ایم که به گلخن فتاده ایم

مفکن به خاکم ار ثمر نارسم، به خشم

کز شاخ نخل وادی ایمن فتاده ایم

در بزم عیش عرفی اگر روز ساکنم

شب تا سحر به حلقهٔ شیون فتاده ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۸۹نشسته بر سر گنج به فقر مشهورم
  2. غزل شمارهٔ ۴۹۰بس که درد عالمی در عشق تنها می کشم
  3. غزل شمارهٔ ۴۹۱تا کی به حرم تشنه لب و مضمحل افتم
  4. غزل شمارهٔ ۴۹۲نالنده ام ز درد مگر بلبلم
  5. غزل شمارهٔ ۴۹۳زین بزم نه این بار بر آشفتم و رفتم
  6. غزل شمارهٔ ۴۹۴خانه زاد محنتیم، آسودگی کم دیده ایم
  7. غزل شمارهٔ ۴۹۵شهید وصلم و سیراب تر ز یاقوتم
  8. غزل شمارهٔ ۴۹۶خوش آن مستی که باشد دوست پند آموز و دشمن هم
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.