پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۷۶

به کوی صید بندان، دوش چون فریاد می کردم

به یک صوت حزین صد عندلیب آزاد می کردم

چنان دوش از غمت مشتاق بودم بر هلاک خود

که تا صبح آرزوی تیشهٔ فرهاد می کردم

نه تاثیر نفس بی عمر جاویدان نمی دانم

به امید چه پیشت درد دل بنیاد می کردم

گشایم دام بر گنجشگ و شادم، باد آن همت

که گر سیمرغ می امد به دام، آزاد می کردم

چنان آمادهٔ عشقم که عشق ار ممتنع بودی

به ذوق جلوهٔ حسن منش آزاد می کردم

مگو عرفی، دل یاران پریشان داشتن تا کی

اگر می آمد از دستم، دل خود شاد می کردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۷۸عفوت آوردم، دل شرمنده را آتش زدم
  2. غزل شمارهٔ ۴۷۹از باغ جهان رَخت ببستیم و گذشتیم
  3. غزل شمارهٔ ۴۸۰کو عشق که در غمزدگی نام برآرم
  4. غزل شمارهٔ ۴۸۱دلی از نقشبندی های عشق آزاد می خواهم
  5. غزل شمارهٔ ۴۸۲منم که آب گل و رنگ لاله می طلبم
  6. غزل شمارهٔ ۴۸۳دل کز لبت چغانه به گوشش نمی زنم
  7. غزل شمارهٔ ۴۸۴تا به کی همره اندیشهٔ باطل باشم
  8. غزل شمارهٔ ۴۸۵تا کی دهم به دست تماشا زمام چشم
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.