پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۷۳

از آن ز بادهٔ شوق تو هوش جان دزدم

که لذت غمت از او نهان دزدم

تو گرم رانی و سوزم که چون رسی بر من

چگونه شیوهٔ گرمی از آن عنان دزدم

خوش آن وصال که هر دم حلاوت نگهت

دل از نگاه و ز دل جان و من از جان دزدم

به جور تا کنم او را دلیر می خواهم

که فاش گویم و پنهان اثر از ان دزدم

به جرم عشق تو فردا به دوزخ ار فکنند

تمام آتش دوزخ در استخوان دزدم

خوش آن که یار به من بد گمان شود، عرفی

که لذت ستم از زخم امتحان دزدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۷۵هر که را دشمن شوم بر عیب خود محرم کنم
  2. غزل شمارهٔ ۴۷۶به کوی صید بندان، دوش چون فریاد می کردم
  3. غزل شمارهٔ ۴۷۷من کینه را به مهر خریدار نیستم
  4. غزل شمارهٔ ۴۷۸عفوت آوردم، دل شرمنده را آتش زدم
  5. غزل شمارهٔ ۴۷۹از باغ جهان رَخت ببستیم و گذشتیم
  6. غزل شمارهٔ ۴۸۰کو عشق که در غمزدگی نام برآرم
  7. غزل شمارهٔ ۴۸۱دلی از نقشبندی های عشق آزاد می خواهم
  8. غزل شمارهٔ ۴۸۲منم که آب گل و رنگ لاله می طلبم
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.