پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۶۳

ماتشنگی به دجله و جیحون نمی دهیم

یک العطش به صد قدح خون نمی دهیم

آب حیات از لب ما می چکد ولی

صد چشمه زهر هست که بیرون نمی دهیم

شد رام تازیانهٔ ما توسن جنون

دیگر عنان فتنه به گردون نمی دهیم

اهل زمانه را هوس آب خضر و بس

کس را خبر ز چاشنی خون نمی دهیم

بیداری از طبیعت موزون به ما رسید

کز بیم دل به قامت موزون نمی دهیم

دیوانه است عرفی و معموره دشمنی

ویرانه را به ملک فریدون نمی دهیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۶۵با دل چو گویم حرف او، طوفان فریادش کنم
  2. غزل شمارهٔ ۴۶۶چند بر بستر از آن چشم فسون ساز افتم
  3. غزل شمارهٔ ۴۶۷دل در شکن طرهٔ دلبند شکستیم
  4. غزل شمارهٔ ۴۶۸هرگز گله از دوست به محرم نفروشم
  5. غزل شمارهٔ ۴۶۹ای ساقی بلا ز شراب تو سوختیم
  6. غزل شمارهٔ ۴۷۰زخمی شوق توام، سینهٔ جوشان دارم
  7. غزل شمارهٔ ۴۷۱کسی کو دلگشا ماند، دلش چون سنگ می بینم
  8. غزل شمارهٔ ۴۷۲تا نام جمال یار بردیم
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.