پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۶۵

با دل چو گویم حرف او، طوفان فریادش کنم

تاب نفاقم نیست هم، کز دل نهان یادش کنم

شیرین به خسرو بست دل، عشق از ره ناموس گفت

آن به که زخم تیشه ای در کار فرهادش کنم

از رنگ و بو دورم ولی، در روضه بهر باغبان

با یاسمن ورزم ادب، تعظیم شمشادش کنم

هر کس به دل دستی زند تا یابد آسایش ز غم

من دست غم بر دل نهم کز راحت آزادش کنم

از بهر افسون دلم، عیسی نه ای آگه، که من

این مشت خاک سوخته، در دامن بادش کنم

بیم است که از باران شید، از هم بریزد صومعه

از خشت خم وز درد می، تعمیر بنیادش کنم

ز آمیزش غم با دلت، خوش می گذارد بی غمی

عرفی بمیر از ذوق غم، تا زین خبر شادش کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۶۷دل در شکن طرهٔ دلبند شکستیم
  2. غزل شمارهٔ ۴۶۸هرگز گله از دوست به محرم نفروشم
  3. غزل شمارهٔ ۴۶۹ای ساقی بلا ز شراب تو سوختیم
  4. غزل شمارهٔ ۴۷۰زخمی شوق توام، سینهٔ جوشان دارم
  5. غزل شمارهٔ ۴۷۱کسی کو دلگشا ماند، دلش چون سنگ می بینم
  6. غزل شمارهٔ ۴۷۲تا نام جمال یار بردیم
  7. غزل شمارهٔ ۴۷۳از آن ز بادهٔ شوق تو هوش جان دزدم
  8. غزل شمارهٔ ۴۷۴دردا که فاش در غم جانانه سوختیم
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.