پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۵۹

چون خیالت گذر آرد به در مسکن چشم

جوشش نور به هم در شکند روزن چشم

مشت سوزن به دلم زان مژه تا ریخته اند

گریه از پارهٔ دل دوخته پیراهن چشم

از دلم تا به در دیده صد آتشکده ساخت

گریهٔ شوق که گلخن شد ازو گلشن چشم

در تماشاگه حسن تو به هنگام نثار

سر به پیشانی خورشید زند خرمن چشم

عرفی امروز ببینم که بود بهر وداع

گریه را دست در آغوش دل و گردن چشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۶۱صد شکر کز حلاوت هستی گذشته ایم
  2. غزل شمارهٔ ۴۶۲چو لاله گون شوی از باده، در چمن مستم
  3. غزل شمارهٔ ۴۶۳ماتشنگی به دجله و جیحون نمی دهیم
  4. غزل شمارهٔ ۴۶۴گاهی مصیبت خود، گاهی ملال مردم
  5. غزل شمارهٔ ۴۶۵با دل چو گویم حرف او، طوفان فریادش کنم
  6. غزل شمارهٔ ۴۶۶چند بر بستر از آن چشم فسون ساز افتم
  7. غزل شمارهٔ ۴۶۷دل در شکن طرهٔ دلبند شکستیم
  8. غزل شمارهٔ ۴۶۸هرگز گله از دوست به محرم نفروشم
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.