پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۵۷

صد پردهٔ تصور باطل شکافتیم

تا اندکی معادلهٔ دل شکافتیم

نوری نداشت غمکده، حسن از دریچه تافت

روزن به آن دریجه مقابل شکافتیم

آن کشته ایم کز اثر نوحه های خویش

صد بار جامه در بر قاتل شکافتیم

در جست و جوی لذت زخم نهان تو

هر موی کشته گان تو را دل شکافتیم

بهر فسون درد تو از گوشهٔ لحد

صد ره به چاه جادوی بابل شکافتیم

عرفی خجل نشین که معمای آرزو

آخر به نام مطلب باطل شکافتیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۵۹چون خیالت گذر آرد به در مسکن چشم
  2. غزل شمارهٔ ۴۶۰ما نقد را ز جمله به غماز داده ایم
  3. غزل شمارهٔ ۴۶۱صد شکر کز حلاوت هستی گذشته ایم
  4. غزل شمارهٔ ۴۶۲چو لاله گون شوی از باده، در چمن مستم
  5. غزل شمارهٔ ۴۶۳ماتشنگی به دجله و جیحون نمی دهیم
  6. غزل شمارهٔ ۴۶۴گاهی مصیبت خود، گاهی ملال مردم
  7. غزل شمارهٔ ۴۶۵با دل چو گویم حرف او، طوفان فریادش کنم
  8. غزل شمارهٔ ۴۶۶چند بر بستر از آن چشم فسون ساز افتم
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.