پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۵۶

چه غم ز رفتن این است، می کشد اینم

که غم تو به بازیچه می برد دینم

فروغ آیینه ام بی چراغ مجلس نیست

کجاست سرمه کش دیدهٔ خدا بینم

امام شهر که مستم ندیده، حیران بود

بیا بگو به تماشا، کنون که رنگینم

ز من فراغت فردوس دور باد که من

بساط ماتمیان بر فراغ می چینم

ز نور ناصیهٔ من صباح می تابد

شبی که دختر زر بود شمع بالینم

چکد ز هر سر مویم هزار چشمهٔ زهر

از آن به چشم دل اهل درد شیرینم

هزار غم سر غم کرده ام ولی در دل

غم تو ریشه فرو کرد، می کشد اینم

روم به میکده، عرفی، که بشکنم توبه

مباد محتسب از دل بیرون کند کینم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۵۸خوش آن جهان چو من از داغ دل کباب شوم
  2. غزل شمارهٔ ۴۵۹چون خیالت گذر آرد به در مسکن چشم
  3. غزل شمارهٔ ۴۶۰ما نقد را ز جمله به غماز داده ایم
  4. غزل شمارهٔ ۴۶۱صد شکر کز حلاوت هستی گذشته ایم
  5. غزل شمارهٔ ۴۶۲چو لاله گون شوی از باده، در چمن مستم
  6. غزل شمارهٔ ۴۶۳ماتشنگی به دجله و جیحون نمی دهیم
  7. غزل شمارهٔ ۴۶۴گاهی مصیبت خود، گاهی ملال مردم
  8. غزل شمارهٔ ۴۶۵با دل چو گویم حرف او، طوفان فریادش کنم
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.