پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳۸

ز معموری به تنگم، جز دل ویران نمی خواهم

چو سلطان محبت ملک آبادان نمی خواهم

کسی تا کی پریشان_جنبش و سر در هوا باشد

دگر یار جنونم، عقل سرگردان نمی خواهم

نه داغ تازه می خارد نه زخم کهنه می کاود

بده یا رب دلی، کاین صورت بی جان نمی خواهم

به تسکین دل غم دوستم، ناصح چه می گویی

اگر شیون ندانی این زدن دستان نمی خواهم

ز عالی دودمان عشقم، از راحت بود ننگم

برهمن زادم و کیش مسلمانان نمی خواهم

دم گرم و خراش سینه را من دوست تر دارم

بپوشان رخ که من جان کندن آسان نمی خواهم

گر آب خضر نوشم بایدم از عشق فرمانی

اگر خونم دهی می نوشم و فرمان نمی خواهم

میفشان نشتر الماس بر داغ دلم، عرفی

تهی دستم به سر جمعیت و سامان نمی خواهم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۴۰هرگز دل کس را به گناهی نشکستیم
  2. غزل شمارهٔ ۴۴۱وقت آن است که افیون به شراب اندازیم
  3. غزل شمارهٔ ۴۴۲چند از این ششدر غم فال گشادی بزنیم
  4. غزل شمارهٔ ۴۴۳ما ره نشین مردم دیدار دوستیم
  5. غزل شمارهٔ ۴۴۴باز آ که به ذوق الم آشنا شویم
  6. غزل شمارهٔ ۴۴۵قدح دمید لبالب، خراب گو شده باشم
  7. غزل شمارهٔ ۴۴۶به سهو ار توبه از می کردم و دیر مغان بستم
  8. غزل شمارهٔ ۴۴۷دل به دست و پای کوبان از حرم بگریختم
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.