پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴۰

هرگز دل کس را به گناهی نشکستیم

وز بهر جزا طرف کلاهی نشکستیم

صد نخل نشاندیم ولی گوشهٔ دستار

از طرف چمن شاخ گیاهی نشکستیم

از میکده بردیم دو صد شیشه به کعبه

یک شیشه دلی بر سر راهی نشکستیم

صد ره نشکستیم سر از سنگ جنون، لیک

یک ره به غلط طرف کلاهی نشکستیم

هرگز هوس روی تو نگذشته به خاطر

کز هّم تو در دیده نگاهی نشکستیم

یک ره به کمال تو ندیدیم که در دل

عرفی صفت از بیم تو آهی نشکستیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۴۲چند از این ششدر غم فال گشادی بزنیم
  2. غزل شمارهٔ ۴۴۳ما ره نشین مردم دیدار دوستیم
  3. غزل شمارهٔ ۴۴۴باز آ که به ذوق الم آشنا شویم
  4. غزل شمارهٔ ۴۴۵قدح دمید لبالب، خراب گو شده باشم
  5. غزل شمارهٔ ۴۴۶به سهو ار توبه از می کردم و دیر مغان بستم
  6. غزل شمارهٔ ۴۴۷دل به دست و پای کوبان از حرم بگریختم
  7. غزل شمارهٔ ۴۴۸گلی ناچیده بویی ناکشیده زین چمن رفتم
  8. غزل شمارهٔ ۴۴۹ما دل به جان خریده و بر باد داده ایم
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.