پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۸

منم که پارهٔ دل در دهان غم دارم

به زیر ناصیه صد آستان غم دارم

دلی که زخم پذیری کند نمی بینم

وگر نه تیر نفس در دهان غم دارم

اگر چه جان به غمت داده ام، به گفتهٔ خویش

اگر غمت بگریزد زیان غم دارم

بگو به شادی وصلت که تیغ بردارد

که میل زمزمهٔ الامان غم دارم

چرا غمش نکند بر من اعتماد که من

ستم کشیده ولی مهربان غم دارم

گر از بهشت شود معصیت عنان تابم

هزار شکر که صد بوستان غم دارم

چگونه فهم حدیثم کنند بی دردان

که شهرزاد ملالم، زبان غم دارم

از آن دیار عدم شد مسخرم عرفی

که صد سپاه بلا در عنان غم دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۳۰رفتیم و با غمت دل پر خون گذاشتیم
  2. غزل شمارهٔ ۴۳۱منم که بهر دل اسباب داغ می دزدم
  3. غزل شمارهٔ ۴۳۲ما دست دل ز چشمهٔ بهبود شسته ایم
  4. غزل شمارهٔ ۴۳۳از بس که روی گرم به هر سو گذاشتیم
  5. غزل شمارهٔ ۴۳۴از مردن دشوار من است آن مژه پر نم
  6. غزل شمارهٔ ۴۳۵از دل این شعله چو داغ صنم افروخته ایم
  7. غزل شمارهٔ ۴۳۶منم کز بادهٔ عشرت خروشیدن نمی‌دانم
  8. غزل شمارهٔ ۴۳۷حال ما بنگر که آهوی حرم گم کرده ایم
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.