پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۷

آن شکارم کز بر تیر سنان می رویدم

التماس زخم نو از لامکان می رویدم

حسن می گوید که من تخمی بیفشانم، ولی

تا قیامت روی گرم از آستان می رویدم

در لبم در عشق تو، آن میهمان دار بلا

کز در و دیوار خیل میهمان می رویدم

من کی ام، رضوان آن جنت، که در هر سوی راه

طوبی از فیض نسیم بوستان می رویدم

بشکنم ناقوس و تسبیحی به دست آرم، ولی

چون کنم با این که زنار از میان می رویدم

مست این ذوقم که گر مدهوشم و گر هوشمند

شکر درد از زیر لب تا مغز جان می رویدم

بستم این رازی که می داند زبان و دل، ولی

حیف گر بر بستن لب صد زبان می رویدم

پنبهٔ الماس شد عرفی ولی مجروح من

بس که هر دم نیشی از داغ نهان می رویدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۲۹بیا ای درد کز راحت رمیدن آرزو دارم
  2. غزل شمارهٔ ۴۳۰رفتیم و با غمت دل پر خون گذاشتیم
  3. غزل شمارهٔ ۴۳۱منم که بهر دل اسباب داغ می دزدم
  4. غزل شمارهٔ ۴۳۲ما دست دل ز چشمهٔ بهبود شسته ایم
  5. غزل شمارهٔ ۴۳۳از بس که روی گرم به هر سو گذاشتیم
  6. غزل شمارهٔ ۴۳۴از مردن دشوار من است آن مژه پر نم
  7. غزل شمارهٔ ۴۳۵از دل این شعله چو داغ صنم افروخته ایم
  8. غزل شمارهٔ ۴۳۶منم کز بادهٔ عشرت خروشیدن نمی‌دانم
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.