پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۳

فصل بهار است و شُکر نسیم بهار فرض

می در پیاله واجب و گل در کنار فرض

چندان اسیر شد دل وارستگان که گشت

شکر کرشمه های تو بر روزگار فرض

صیاد غمزهٔ تو چو زه بر بست بر کمان

گردید عشقِ ناوکِ او بر شکار فرض

از بس که قابلیت در عشق داشتم

کردم عطای حسن تو بر کردگار فرض

سنت بود ز میکده جذب نسیم می

وز درگهش به ناصیه جذب غبار فرض

زان مانده ام به طاعت حق کز هوای نفس

بر گردنم نهاده طبیعت هزار فرض

انکار فرض شاهد و می، فرض بر فقیه

بر ما اطاعت صنم می گسار فرض

تا کی سوال سنت و فرض ای فقیه، خیز

ناز و نیاز سنت بوس و کنار فرض

عرفی بر اهل صومعه ساغر مده که هست

بر صوفیان بادهٔ نهان کش خمار فرض

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۱۵اگر تو خنده کنی از گل و شراب چه حظ
  2. غزل شمارهٔ ۴۱۶باز این منم به صد دل خشنود در سماع
  3. غزل شمارهٔ ۴۱۷چنین که آمده منظور لطف شاه چراغ
  4. غزل شمارهٔ ۴۱۸باز به میدان ما، فوج بلا بسته صف
  5. غزل شمارهٔ ۴۱۹غم می‌گزد لب من، من می‌گزم لب عشق
  6. غزل شمارهٔ ۴۲۰این زخم های کاری، بر مغز جان مبارک
  7. غزل شمارهٔ ۴۲۱صد مُهر می نهم به لب گفت و گوی دل
  8. غزل شمارهٔ ۴۲۲دردی که به افسانه و افسون رود از دل
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.