پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۸

باز به میدان ما، فوج بلا بسته صف

پای فلک در میان، رسم امان بر طرف

خرقه شکافان شوق، بی دف و نی در سماع

حله فشانان شید، تابع قانون و دف

جان قدیم اشتها، مانده همان ناشتا

وین تن حادث غذا، معدن آب و علف

چیدم و دیدم تمام، آبی و تابی نداشت

میوهٔ این چارباغ، گوهر این نه صدف

گفتی ام ای خود فروش، خود چه متاعی، بگو

گر نخری شبچراغ، ور نه فروشی خزف

بشنو و بو کن اگر، گوشی و مغزیت هست

زمزمهٔ لوکشف، لخلخهٔ من عرف

عرفی اگر ره روی، دوری منزل مبین

رو که مدد می کند همت شاه نجف

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۲۰این زخم های کاری، بر مغز جان مبارک
  2. غزل شمارهٔ ۴۲۱صد مُهر می نهم به لب گفت و گوی دل
  3. غزل شمارهٔ ۴۲۲دردی که به افسانه و افسون رود از دل
  4. غزل شمارهٔ ۴۲۳تنها نشین گوشهٔ غمخانهٔ خودیم
  5. غزل شمارهٔ ۴۲۴همت ای یاران که در دفع هوس رو می کنم
  6. غزل شمارهٔ ۴۲۵ما گریبان دل از گل های غم پر کرده ایم
  7. غزل شمارهٔ ۴۲۶کعبه بی ذوق است و یاران را وداعی می کنیم
  8. غزل شمارهٔ ۴۲۷آن شکارم کز بر تیر سنان می رویدم
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.