پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۷

چنین که آمده منظور لطف شاه چراغ

به ناز گو بشکن گوشهٔ کلاه چراغ

ز نور معرفت حق، شاه در سخن است

صباح طلعت خورشید و شامگاه چراغ

به روشنی شب و روز زمانه یکسان است

از آن زمان که جهان مجلس است و شاه چراغ

فروغ ناصیهٔ روزگار اکبر شاه

که برفروخت به دل ها ز هر نگاه چراغ

چراغ هستی اش از نور مطلق است که هست

به چشم فقر چراغ و به چشم جاه چراغ

چراغ ما شده منظور شه به دست ادب

فلک گذاشته بر گوشهٔ کلاه چراغ

به راه معرفت حق چو داشت هادی خویش

چراغ را کس نبرد به پیش راه چراغ

طواف انجمن شه، چراغ راه دل است

ورای عرفی ازین انجمن مخواه چراغ

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۱۹غم می‌گزد لب من، من می‌گزم لب عشق
  2. غزل شمارهٔ ۴۲۰این زخم های کاری، بر مغز جان مبارک
  3. غزل شمارهٔ ۴۲۱صد مُهر می نهم به لب گفت و گوی دل
  4. غزل شمارهٔ ۴۲۲دردی که به افسانه و افسون رود از دل
  5. غزل شمارهٔ ۴۲۳تنها نشین گوشهٔ غمخانهٔ خودیم
  6. غزل شمارهٔ ۴۲۴همت ای یاران که در دفع هوس رو می کنم
  7. غزل شمارهٔ ۴۲۵ما گریبان دل از گل های غم پر کرده ایم
  8. غزل شمارهٔ ۴۲۶کعبه بی ذوق است و یاران را وداعی می کنیم
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.