پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۹

غم می‌گزد لب من، من می‌گزم لب عشق

می‌رم به تلخی غم، نازم به مشرب عشق

دانای شهر و ده کیست، کز طنز ما نرنجد

خندند بر فلاطون، طفلان مکتب عشق

داروی صحت عشق در حکمت ازل نیست

اما ز سردی عقل، زایل شود تب عشق

ناکامی دمی عشق پروردهٔ مراد است

در آفتاب غرق است شام من و شب عشق

در دیر و کعبه سایل، با کفر و دین مقابل

با نوش و نیش یک دل، این است مشرب عشق

تا ریخت خون عرفی، از چشم خلق شد گم

زان جلوه‌ها تو گویی، این بود مطلب عشق

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۲۱صد مُهر می نهم به لب گفت و گوی دل
  2. غزل شمارهٔ ۴۲۲دردی که به افسانه و افسون رود از دل
  3. غزل شمارهٔ ۴۲۳تنها نشین گوشهٔ غمخانهٔ خودیم
  4. غزل شمارهٔ ۴۲۴همت ای یاران که در دفع هوس رو می کنم
  5. غزل شمارهٔ ۴۲۵ما گریبان دل از گل های غم پر کرده ایم
  6. غزل شمارهٔ ۴۲۶کعبه بی ذوق است و یاران را وداعی می کنیم
  7. غزل شمارهٔ ۴۲۷آن شکارم کز بر تیر سنان می رویدم
  8. غزل شمارهٔ ۴۲۸منم که پارهٔ دل در دهان غم دارم
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.