پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۱

چو تیر از دل کشم کو شربتی از لعل خندانش

که با هوش آیم و در سینه دزدم نیش پیکانش

به دامن چشمم از خوناب حسرت پاک می سازد

ولی گوید که خون کردی، تبسم های پنهانش

حریم دل بود منزلگه دل ها، ولی عارف

دلش در کعبه و همسایهٔ دیر است ایمانش

به زجری کشتهٔ آن غمزه گردیدم، که از خجلت

شهادت نامه ها شستند در کوثر، شهیدانش

به گاه خواب سر بر زانوی خسرو نهد شیرین

ولیکن آستین کوهکن بود مگس رانش

چه منت ها که بر خوبان نهد در پرسش محشر

چو ناحق کشتگان خویش را بینند حیرانش

چه دردی داشت، عرفی، از گریبان چاک ناکردن

دمی کز طعنه سالم داشتم امشب گریبانش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۱۳فصل بهار است و شُکر نسیم بهار فرض
  2. غزل شمارهٔ ۴۱۴گر بگویم ز نظر یار نهان است، غلط
  3. غزل شمارهٔ ۴۱۵اگر تو خنده کنی از گل و شراب چه حظ
  4. غزل شمارهٔ ۴۱۶باز این منم به صد دل خشنود در سماع
  5. غزل شمارهٔ ۴۱۷چنین که آمده منظور لطف شاه چراغ
  6. غزل شمارهٔ ۴۱۸باز به میدان ما، فوج بلا بسته صف
  7. غزل شمارهٔ ۴۱۹غم می‌گزد لب من، من می‌گزم لب عشق
  8. غزل شمارهٔ ۴۲۰این زخم های کاری، بر مغز جان مبارک
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.