پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۹

به عمرها ننهم پا برون ز خانهٔ خویش

نگاهبان خودم من بر آستانهٔ خویش

به هر طریق که بگذشته بی تاسف نیست

به سوز و داغ دی و عشرت شبانهٔ خویش

در آن دیار دلم کرده خو به بد مستی

که محتسب کند از شعله تازیانهٔ خویش

ز مشکلات محبت نیفکنم دامی

که مرغ عقل نسازد به آب و دانهٔ خویش

نهفته سر دهم از دیده سیل خون، که مباد

غم زمانه برد جدولی به خانهٔ خویش

در این مکوش که آید دلت به جان، عرفی

که مرغ شوق بخوابد در آشیانهٔ خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۱۱چو تیر از دل کشم کو شربتی از لعل خندانش
  2. غزل شمارهٔ ۴۱۲صنم می‌گوی و در بتخانه می‌رقص
  3. غزل شمارهٔ ۴۱۳فصل بهار است و شُکر نسیم بهار فرض
  4. غزل شمارهٔ ۴۱۴گر بگویم ز نظر یار نهان است، غلط
  5. غزل شمارهٔ ۴۱۵اگر تو خنده کنی از گل و شراب چه حظ
  6. غزل شمارهٔ ۴۱۶باز این منم به صد دل خشنود در سماع
  7. غزل شمارهٔ ۴۱۷چنین که آمده منظور لطف شاه چراغ
  8. غزل شمارهٔ ۴۱۸باز به میدان ما، فوج بلا بسته صف
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.