پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۵

در دل شکنی آفت صرف است نگاهش

طفلی که پدر می شکند طرف کلاهش

طاعت بر دنیا چه تمتع برد از تخت

کز فرّ هما دور بود تارک شاهش

ما لشکر عشقیم که تسخیر دو عالم

چون آب فرو می چکد از تیغ سپاهش

ره بر مه کنعان نکند خجلت بهتان

تا رو به ره شکر کند محنت جاهش

شاید که به آلایش دامانش نگیرند

مستی که به دامن نگرد طرف کلاهش

از جور فلک داغ نگردد دل عشاق

این باغچه پروردهٔ برق است گیاهش

سهل است که از ناصیه اش نور بتابد

عرفی که در عشق بود ناصیه گاهش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰۷از بس که بود جان، دم رفتن نگرانش
  2. غزل شمارهٔ ۴۰۸از سخن شهد ناب می چکدش
  3. غزل شمارهٔ ۴۰۹به عمرها ننهم پا برون ز خانهٔ خویش
  4. غزل شمارهٔ ۴۱۰دلی دارم که می جوشد ز هر مو چشمهٔ خونش
  5. غزل شمارهٔ ۴۱۱چو تیر از دل کشم کو شربتی از لعل خندانش
  6. غزل شمارهٔ ۴۱۲صنم می‌گوی و در بتخانه می‌رقص
  7. غزل شمارهٔ ۴۱۳فصل بهار است و شُکر نسیم بهار فرض
  8. غزل شمارهٔ ۴۱۴گر بگویم ز نظر یار نهان است، غلط
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.