پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۶

رفتم که بشکنم به ملامت سبوی خویش

در راه دل سبیل کنم آبروی خویش

بر عافیت چه ناز کنم گر برآورم

خود را به عادت غم و غم را به خوی خویش

شد عمرها که برده‌ای از خویشتن مرا

بازآورم که سوختم از آرزوی خویش

خود را چنان ز هجر تو گم کرده‌ام که هست

مشکل‌تر از سراغ توام جست و جوی خویش

تا مست گفتگوی تو گشتم، ز همدمان

بیگانه‌وار می‌شنوم گفتگوی خویش

این جنس گریه، عرفی، ز اعجاز برترست

دریا گره نکرده کسی در گلوی خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰۸از سخن شهد ناب می چکدش
  2. غزل شمارهٔ ۴۰۹به عمرها ننهم پا برون ز خانهٔ خویش
  3. غزل شمارهٔ ۴۱۰دلی دارم که می جوشد ز هر مو چشمهٔ خونش
  4. غزل شمارهٔ ۴۱۱چو تیر از دل کشم کو شربتی از لعل خندانش
  5. غزل شمارهٔ ۴۱۲صنم می‌گوی و در بتخانه می‌رقص
  6. غزل شمارهٔ ۴۱۳فصل بهار است و شُکر نسیم بهار فرض
  7. غزل شمارهٔ ۴۱۴گر بگویم ز نظر یار نهان است، غلط
  8. غزل شمارهٔ ۴۱۵اگر تو خنده کنی از گل و شراب چه حظ
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.