پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۴

گر چشانی به ملک چاشنی صحبت خویش

جام ِمی گیرد و بر باد دهد عصمت خویش

چون به خونریز خودم ساخته ای تشنه کنون

تو هم این لطف بکن تا بکشم منت خویش

کشتهٔ ناز کحا، کشتهٔ شمشیر کجا

چون ننازند شهیدان تو بر حالت خویش

تا دگر جای به دل ها نکند از غیرت

یا رب آگاه شود درد تو از لذت خویش

نه ز مهر آمدی ام بر سر بالین، دم نزع

حیف باشد که گذاری به دلم حسرت خویش

دهن خویش ببوسند و لب خود بمکند

چون در اندیشه ببینند بتان صورت خویش

عرفی از یاد می وصل برد هوش خرد

بس که بی یار دلم تنگ شد از صحبت خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰۶رفتم که بشکنم به ملامت سبوی خویش
  2. غزل شمارهٔ ۴۰۷از بس که بود جان، دم رفتن نگرانش
  3. غزل شمارهٔ ۴۰۸از سخن شهد ناب می چکدش
  4. غزل شمارهٔ ۴۰۹به عمرها ننهم پا برون ز خانهٔ خویش
  5. غزل شمارهٔ ۴۱۰دلی دارم که می جوشد ز هر مو چشمهٔ خونش
  6. غزل شمارهٔ ۴۱۱چو تیر از دل کشم کو شربتی از لعل خندانش
  7. غزل شمارهٔ ۴۱۲صنم می‌گوی و در بتخانه می‌رقص
  8. غزل شمارهٔ ۴۱۳فصل بهار است و شُکر نسیم بهار فرض
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.