پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۱

از یاد برده ام روش مهر و کین خویش

نسیان نشانده ام به یسار و یمین خویش

رفتم به بت شکستن و هنگام بازگشت

با برهمن گذاشتم از ننگ دین خویش

دردا که رفت فرصت و دهقان طینتم

هر دم گلی دمانده در آب و زمین خویش

نه بزم آسمان و یکی ذره در سماع

دایم به کام دل نفشاند آستین خویش

خواهی که عیب های تو روشن شود تو را

یک دم منافقانه نشین در کمین خویش

من بندهٔ شهادتم اینک نگاشتم

هم بر مزار عرفی و هم در نگین خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰۳هر که از خون ریز من آلوده گردد دامنش
  2. غزل شمارهٔ ۴۰۴گر چشانی به ملک چاشنی صحبت خویش
  3. غزل شمارهٔ ۴۰۵در دل شکنی آفت صرف است نگاهش
  4. غزل شمارهٔ ۴۰۶رفتم که بشکنم به ملامت سبوی خویش
  5. غزل شمارهٔ ۴۰۷از بس که بود جان، دم رفتن نگرانش
  6. غزل شمارهٔ ۴۰۸از سخن شهد ناب می چکدش
  7. غزل شمارهٔ ۴۰۹به عمرها ننهم پا برون ز خانهٔ خویش
  8. غزل شمارهٔ ۴۱۰دلی دارم که می جوشد ز هر مو چشمهٔ خونش
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.