پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۰

بحمدالله که جان دادم بدان تلخی ز بیدادش

که از من، تا قیامت، لذت آن می دهد یادش

به راهش مشت خاکی از وجودم مانده و شادم

که نتواند ز بس گرمی به نزدیک آمدن بادش

دم مردن ز بیم آن دهد کامم که بعد از من

کند ناگه غم ناکامی ام ره در دل شادش

مگو کز سلطنت پرویز شهرت یافت در عالم

که دارد در جهان مشهور هم چشمی فرهادش

نبود این تیز دستی ها اجل را پیش ازین عرفی

مگر تعلیم ترک غمزهٔ او کرد ارشادش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰۲جان می رود ای اشک ز دنباله روان باش
  2. غزل شمارهٔ ۴۰۳هر که از خون ریز من آلوده گردد دامنش
  3. غزل شمارهٔ ۴۰۴گر چشانی به ملک چاشنی صحبت خویش
  4. غزل شمارهٔ ۴۰۵در دل شکنی آفت صرف است نگاهش
  5. غزل شمارهٔ ۴۰۶رفتم که بشکنم به ملامت سبوی خویش
  6. غزل شمارهٔ ۴۰۷از بس که بود جان، دم رفتن نگرانش
  7. غزل شمارهٔ ۴۰۸از سخن شهد ناب می چکدش
  8. غزل شمارهٔ ۴۰۹به عمرها ننهم پا برون ز خانهٔ خویش
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.