پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۹

درمانده ام به صحبت امید و بیم خویش

گه نوحه سنج خویشم و گاهی ندیم خویش

کامی که از شرف محک جود حاتم است

می بایدم گرفت از بخت لئیم خویش

هوشم فدای نکهت آن گل که تا ابد

نام بهشت کرده بلند از نسیم خویش

رستم ز مدعی به قبول غلط، ولی

در تابم از شکنجهٔ طبع سلیم خویش

آن کس که بی چراغ در آید به خلوتم

بنمایمش تجلی طور از حریم خویش

شکر صفای سینه، کنون آشتی کنم

در رستخیز اگر بشناسم نعیم خویش

اکنون می مغانه به عرفی حلال شد

کز بی خودی گذاشت ره مستقیم خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰۱از یاد برده ام روش مهر و کین خویش
  2. غزل شمارهٔ ۴۰۲جان می رود ای اشک ز دنباله روان باش
  3. غزل شمارهٔ ۴۰۳هر که از خون ریز من آلوده گردد دامنش
  4. غزل شمارهٔ ۴۰۴گر چشانی به ملک چاشنی صحبت خویش
  5. غزل شمارهٔ ۴۰۵در دل شکنی آفت صرف است نگاهش
  6. غزل شمارهٔ ۴۰۶رفتم که بشکنم به ملامت سبوی خویش
  7. غزل شمارهٔ ۴۰۷از بس که بود جان، دم رفتن نگرانش
  8. غزل شمارهٔ ۴۰۸از سخن شهد ناب می چکدش
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.