پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸۵

امشبم کشت غمت، عشرت فردای تو خوش

کار خود کرد به من غمِ دل، غم های تو خوش

گر چنین غمزه کند کاوش دل، ممکن نیست

که شود خاطرم از شغل تماشای تو خوش

فرصتم نیست که در پای تو جان افشانم

بس که می آیدم از دیدن بالای تو خوش

دیدم از زلفِ شکن در شکن و چین در چین

همه جا خاص تو ای دل، بنشین، جای تو خوش

مصر گلشن ز تو ای یوسف کنعان خوش بوست

شب یعقوب تو خوش، روز زلیخای تو خوش

سحر و معجز صفت چند عطا کردهٔ توست

هم دل سامری و هم دل زیبای تو خوش

دل عرفی خبر از ناخوشیش نیست که نیست

پایدار تو خوش و پای تمنای تو خوش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۸۷به گوش صبر دلا نالهٔ شبانه مکش
  2. غزل شمارهٔ ۳۸۸آن گه که تو باشی در مردن نگرانش
  3. غزل شمارهٔ ۳۸۹منم که می کنم از درد بی کرانهٔ خویش
  4. غزل شمارهٔ ۳۹۰کجاست نشتر مژگان دوست تا دل ریش
  5. غزل شمارهٔ ۳۹۱ملک به سهو نویسد چو نامهٔ ستمش
  6. غزل شمارهٔ ۳۹۲چون ز چشمم رود آن خون که زند بر دل خویش
  7. غزل شمارهٔ ۳۹۳میل دارم کز می غم در بهشت آیم به هوش
  8. غزل شمارهٔ ۳۹۴تا برده‌ام به مدرسهٔ عشق رخت خویش
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.