پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۲

چون ز چشمم رود آن خون که زند بر دل خویش

جنبش آن مژهٔ دم به دم و بیش از بیش

می کنندش متأثر، مشوید ای احباب

همره نفس، سرانگشت گزان، از پس و پیش

گرم جور آن ستم اندیش و من از غم سوزان

که نگیرد دلش از این ستم بیش از بیش

باش گر وصل تو از غیر که سنجیده دلم

لذت وصل تو با چاشنی حسرت خویش

گزم انگشت که کو نیشتر و کو الماس

چون به فردوس درآیم همه داغ و هم ریش

چند گویی که میندیش و مبین روی نکو

عرفی این ها به کسی گو که بود نیک اندیش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۹۴تا برده‌ام به مدرسهٔ عشق رخت خویش
  2. غزل شمارهٔ ۳۹۵پا به دامن درکش ای دل و ز جهان ذلت مکش
  3. غزل شمارهٔ ۳۹۶شهید او که بود آب و رنگ یاقوتش
  4. غزل شمارهٔ ۳۹۷دوش در صومعه آمد صنم باده فروش
  5. غزل شمارهٔ ۳۹۸تا کی از گریه توان منع دو چشم تر خویش
  6. غزل شمارهٔ ۳۹۹درمانده ام به صحبت امید و بیم خویش
  7. غزل شمارهٔ ۴۰۰بحمدالله که جان دادم بدان تلخی ز بیدادش
  8. غزل شمارهٔ ۴۰۱از یاد برده ام روش مهر و کین خویش
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.