پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۱

ملک به سهو نویسد چو نامهٔ ستمش

سزد که خون شهیدان تراود از قلمش

کدام نامهٔ بیداد از او نوشته ملک

که من به قطرهٔ اشکی نوشته ام رقمش

چگونه جور به عنوان لطف بنویسد

اگر نبرده ملک پی به لذت ستمش

مرا زیارت دیری به کفر شهرت داد

که می روند ملایک به طاعت صنمش

به صید مرغ دلم بازد آن صنم که به رشک

ز دانه گه بربایند طایر حرمش

نهشت زنده کسی را ز غم کنون، وقتیست

که باز روح شهیدان شود شهید غمش

مباد باعث بیگانگی شود عرفی

مگو که نیست مرا تاب لطف دم به دمش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۹۳میل دارم کز می غم در بهشت آیم به هوش
  2. غزل شمارهٔ ۳۹۴تا برده‌ام به مدرسهٔ عشق رخت خویش
  3. غزل شمارهٔ ۳۹۵پا به دامن درکش ای دل و ز جهان ذلت مکش
  4. غزل شمارهٔ ۳۹۶شهید او که بود آب و رنگ یاقوتش
  5. غزل شمارهٔ ۳۹۷دوش در صومعه آمد صنم باده فروش
  6. غزل شمارهٔ ۳۹۸تا کی از گریه توان منع دو چشم تر خویش
  7. غزل شمارهٔ ۳۹۹درمانده ام به صحبت امید و بیم خویش
  8. غزل شمارهٔ ۴۰۰بحمدالله که جان دادم بدان تلخی ز بیدادش
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.