پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۰

کجاست نشتر مژگان دوست تا دل ریش

هزار چرخ زند بی خودانه بر سر بیش

تو هم ز بتکده آیی و طواف کعبه کنی

اگر نقاب گشایم ز حسن طینت خویش

همه ز عاقبت اندیش اند سرگردان

من این فریب نخوردم ز عقل دور اندیش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۹۲چون ز چشمم رود آن خون که زند بر دل خویش
  2. غزل شمارهٔ ۳۹۳میل دارم کز می غم در بهشت آیم به هوش
  3. غزل شمارهٔ ۳۹۴تا برده‌ام به مدرسهٔ عشق رخت خویش
  4. غزل شمارهٔ ۳۹۵پا به دامن درکش ای دل و ز جهان ذلت مکش
  5. غزل شمارهٔ ۳۹۶شهید او که بود آب و رنگ یاقوتش
  6. غزل شمارهٔ ۳۹۷دوش در صومعه آمد صنم باده فروش
  7. غزل شمارهٔ ۳۹۸تا کی از گریه توان منع دو چشم تر خویش
  8. غزل شمارهٔ ۳۹۹درمانده ام به صحبت امید و بیم خویش
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.